+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19:49 توسط حامی مهر
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد والثنا لله رب العالمین.وصلی الله علی محمد واله الطاهرین .
خداوند درآیه 207 سوره بقره میفر ماید : (ومن الناس من یشری نفسه ابتغا مرضات الله والله رئوف بالعباد) . بعضی از مردم هستند که در راه رضای خدااز جان خود میگذرند وخدا به چنین بندگانی رئوف میباشد . این آیه به وجود نازنین حضرت علی (ع) برمیگردد که ایشان نه در یک زمان و موقعیت ویک جایگاه ، بلکه درسراسر عمر شریفشان، نفس وجان شریف خود را با رضایت، با خداوند عزوجل معامله میکردند . درست است که ما می گوییم این آیه در شان حضرت علی(ع)است ، ولی اینرا همیشه یادمان باشد که تمام قران کریم و تمام ایات شریفه اش برای هدایت همه مردم است و اشاره به همه مردم دارد واصلا صرفا برای شخص خاصی نیست؛ واگر درشانیت حضرت علی(ع) صادر شده به این معنی نیست که فقط وجود نازنین ایشان این توانایی را داشتند که نفس وجان خودشانرا با خداوند متعال معامله بکنند بلکه این قضیه برای همه هست ؛ ولی همیشه بایستی یک بهانه ای برای نزول آیات الهی وجود میداشته . واِلّا آیه خطاب به کل مردم است . خداوند در این آیه به همه مردم می فهماند که همه میتوانید معامله های مختلفی بکنید ودرقبال چیزیکه میدهید چیزهای مختلفی میتوانید بگیرید. مثال بلا تشبیه : در سوپرمارکت خدا همه چیز هست ، میروی پول میدهی وچیزهای مختلفی میگیری ، فرضا میتوانی در این سوپر مارکت رب گوجه ، ماکارونی ، آبلیمو، عدس ، لوبیا و ... بخری ؛ در اینجا منظور از پول چیست؟ در این آیه صحبت از نفس است ، صحبت از جان است ، فروشنده میگوید خوش آمدید چه میخواهید؟میگویید واقعیتش این است که آن چیزهایی که شما در سوپر مارکت دارید خیلی ارزشمند است ولی من آمدم تا این جان ناقابل خودم را ( که به مثابه پولی است که آوردم ) فقط وفقط یک چیز میخواهم ، یکبار شما آن لبخند زیبایت را بمن بزنی ومن بروم ؛ همین لبخندت برایم مهم است ؛ آنچیزهایی که در سوپر مارکت داری خیلی زیباست ، ولی جای لبخند رضایت ترا نمی گیرد.
این حالت خیلی دیدگاه بزرگی است ؛ به عبارتی من لبخند صاحب مغازه را میخواهم . دیگران بیایند نخود لوبیا برای خودشان بخرند ولی برای من لبخند صاحب مغازه مهم است. 99 در صد مردمی که به سوپر مارکت مراجعه میکنند پول میدهند نخود لوبیا میگیرند( کنایه از بهشت و نعمت هایش ) و یا کپسول اطفا حریق میگیرند ( کنایه از فرار از جهنم )که جهنم خودشان را خاموش کنند من اینها را نمیخواهم و مهم هم نیست ، اصلا به فکرش هم نیستم من چیزی که میخواهم اینست ، من فقط عاشق آن لبخند زیبای تو هستم که از اثر رضایتت برمی خیزد ، وآن چشمهای قشنگت که مرا نگاه میکنی ، ولبخند میزنی همین برایم کافی است ؛ به این میگویند عبادت الاحرار. عبادت کسیکه آزاد شده است. از چی؟ از هر چی که در سوپر مارکت است ؛ از کپسول اطفا حریق تا تمام امکانات وهر چیزیکه در یخچال هست ، تا آب خنک داخل یخچال . آنها باشد برای دیگران ، ولی من لبخند رضایت ترا میخواهم . وقتی که شما کپسول اطفا حریق را نخواستی و یا آن آب خنک را نخواستی وهر چه در یخچال هست نخواستی ( کنایه از ترس از آتش جهنم و حور و قصر و نعمات بهشتی ) و فقط دنبال لبخند اوهستی چه میشود ؟ چوکه صد آید نود هم پیش ماست . با زبان مثال خانقاه در زبان دراویش کنایه ازمحل عبادت است شما خانقاهت کجاست؟ اگر خانقاه تو در میخانه بود خانقاه واقعی آنجا است . خیلی ها خانقاهشان در میخانه نیست ، که تفاوتش از زمین تا اسمان است . میخانه تمثیلش چیست؟ تمثیلش این است که عبادت توازسَرِ مستی وعشق واز سَرِ شور وشعف است ، از سَرِ دلدادگی است ، از سَرِ اینکه به فکر باشی که در این معامله چقدر گیرَم می آید و سود وضرر دراین معامله چقدر است و این حرفها نیست . خانقاه تو باید درمیخانه باشد . یعنی توکه داری عبادت میکنی دنبال آن لبخند رضایت هستی؟ دنبال عشق وعاشقی هستی؟ اگر بودی خانقاهت در میخانه است ؛ ولی اگر تو دنبال این هستی که چرتکه بیاندازی و میخواهی نخود لوبیا بگیری خانقاهت درمیخانه نیست .!خانقاه داری ولی خانقاهت در بازار است. (عبادت تجاراست) از سَرِ شور وشعف نیست ، از سَرِ معامله است . خدایا نماز میخوانم چی بمن میدهی؟ نماز میخوانی که حورالعین بگیری ، قصر بگیری! ایا خانه دنیایی بمن میدهی؟ مریضم را شفا میدهی؟ ماشین آخرین سیستم بمن میدهی؟ این میشود خانقاهش در بازار. حالا خانقاه تو کجاست؟ خانقاه تو باید در میخانه باشد ازسَرِمستی. حضرت علی (ع) خانقاهش در میخانه بود ، دنبال مرضات الله بود ، لبخند رضایت خدا را میخواست . حال اگر شما در طول روز، باری را حمل میکنی دنبال چی هستی؟ دنبال کرایه ، این میشود عمر را باختن ، اگر درلحظه ای که مسافرسوار می کنی دنبال رضایت ولبخند خدا باشی پول هم میگیری ولی دنبال مرضات الله هستی واین باید در ذهن شما شکل بگیرد . بدهی شما می شود میلیارد میلیارد ، تو باز هم باید دنبال رضایت خدا باشی ، باید دائم بگوئی خدایا از کار من راضی هستی یانه؟ هرکاری که میکنی باید دنبال مرضات الله باشی . اگر به پدر ومادرت نگاه معمولی میکنی باید ببینی رضایتی از خدا در اوهست یا نه؟ اگر با این کار رضایت خدا جلب نمیشود فورا باید نگاهت را عوض کنی . از خدا بخواهیم از ما راضی باشد باقیش مهم نیست که چه اتفاقی میخواهد برایمان بیفتد ، همان طور که حضرت علی(ع) برایش مهم نبود و در بستر پیامبر خوابید تا پیامبر(ص) بصورت شبانه از مکه به مدینه هجرت کند ؛ در شب لیله المبیت قرار بودکه چهل نفر همدست شوند و حضرت را از بین ببرند وبکشند ، اصلا برایش مهم نبود که او را بکشند و این خیلی مهم است ، خیلی کار سختی است ، این معامله ی جان خودت با خداست . مرضات الله خیلی مهم است . اگر شما این نفس را ، منظوراز نفس همیشه جان نیست که شما بخواهی از دست بدهی گاهی آبرو است ، گاهی هم .... بعضی وقتها جانت را یکباره وگاهی اوقات نیز تدریجی از دست میدهی ؛ ما الان داریم عمرمان را سپری میکنیم امروز گذشت ، اگرمتوسط عمریک نفررا هفتاد سال در نظر بگیریم ، یک روزش را فروختیم ، چه چیزی گرفتیم ؟ آیا توانستیم از این سوپر مارکت چیزی بخریم؟ خوش بحال بعضیها که حد اقل کپسول اطفا حریق را می گیرند ، این نفس را شما تعبیر به عمر کنید همیشه مرگ ناگهانی نیست، لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه داریم به مرگ نزدیک میشویم ، پنج ثانیه قبل گذشت وما پنج ثانیه به مرگ نزدیک ترشدیم در پنج ثانیه قبل که گذشت درذهنت چی بود؟ در آن پنج ثانیه درحال معامله و لبخند رضایت خدا بودی؟ یا دنبال معامله نخود لوبیا بودی یا کپسول اطفا حریق که بتوانی جهنمت راخاموش کنی یا بهشت را میطلبیدی ؟! در حال چه معامله ای بودی؟ هر کسی که وارد این سوپر مارکت میشود خیلی باید بهش احسنت گفت ، چرا ؟ چون خیلیها اصلا وارد این سوپر مارکت نمیشوند و اصلا در حال معامله با خدا نیستند ایشان در حال معامله با شیطان وهواهای نفسانی خودشان می باشند ولی شما در حال معامله با خدا هستید من چی میخواهم بگویم؟ در این معامله نخود لوبیا هم هست نوشابه وآب خنک هم هست کپسول اطفا حریق هم هست واز طرف دیگر لبخند رضایت خود صاحب سوپرمارکت هم هست کدامش را میخواهی؟ آن کسی که دنبال رضایت لبخند صاحب سوپر مارکت است برد اصلی را او کرده است و در تقسیمات به این نوع انسان ها میگویند (السابقون السابقون اولیک المقربون) اینها مقرب هستند و خیلی نزدیک هستند . آن دسته ای که وارد سوپر مارکت می شوند و معامله میکنند ومیخواهند نخود لوبیا بگیرند، کپسول اطفا حریق بگیرند، اینها در تقسیم بندی چه کسانی هستند؟ در سوره واقعه به اینها میگویند اصحاب دست راستی ، اصحاب یمین (وما ادریک اصحاب الیمین) ، خیلی هم جایشان خوب است دسته دیگراصلا وارد سوپر مارکت نمیشوند و بیرون دارند هی برای خودشان میچرخند وجانشان را با شیطان وهواهای نفسانی معامله میکنند اینها چه کسانی هستند؟ اینها اصحاب دست چپی هستند ، اصحاب شِمال هستند . قران اینطوری تقسیم بندی کرده است . کسانیکه مقرب میشوند کسانی هستند که دنبال ابتغاء مرضات الله هستند، کسب رضایت خدا خیلی مهم است ، خیلی بدنبال لبخند رضایت خدا باشید، حسش کنید این حس باید در درونتان بوجود بیاید. حالا این لبخند رضایت را در کجا میتوانید ببینید؟ موقعی که به پدرت مهربانی میکنی ، لبخندی به تو میزند این لبخند خداست . موقعی که مادرت به تو لبخند می زند . موقعی که مریضت به تو لبخند می زند . موقعی که ارباب رجوع به تو لبخند میزند. موقعی که تواصلا به کسی التماس دعا نگفتی که تو رادعا کنند ودعا می کنند . به پیرزنی کمک می کنی ، با تمام وجودش در حقت میگوید پسر جان انشا الله پیر شوی و هر چه می خواهی خدا به تو بدهد. خانمت خود جوش دعایت میکند . همه اطرافیان ، همه مردم ، با خوبی از تو یاد می کنند. و ... پس لبخند رضایت خدا در لبخند خلق الله است .
همیشه لبخند رضایت خدا باید یک طوری جلوه کند ، اینها جلوه های لبخند خدا هستند؛ اینها جلوه های رضایت خدا هستند؛ حتی کسانی که اهل نماز و روزه نیستند ؛ چرا؟ چون همه خلق الله هستند اگر سگی برای شما دم تکان میدهد او خلق الله است ! یا می روی برای گنجشکها که در زمستان برف آمده ارزن میخری پشت پنجره اطاق میریزی جیک جیک که میکنند این صدای رضایت است ، دردل تابستان گرم ، ظرف آبی می گذاری تا گنجشک و یا کبوترهایی که آب پیدا نمی کنند وله له میزنند بیایند وآب بخورند ، شما باید رئوف بالعباد باشی. درآخر این آیه می فرماید: رئوف بالعباد . یعنی این که اگر تو می خواهی رضایت خدا را ببینی باید که رئوف باشی به بندگان خدا. آن هنگام است رضایت خدا جلب میشود. خدابه ما خط داده است وجالب است که مومنین نگفته ، من الناس گفته ، کل مردم، والله رئوف بالعباد ، خدا به همه بندگانش رئوف است شما هم باید به همه رافت داشته باشید ؛ حتی اگرنسبت به برادرت عصبانی می شوی عصبانیت توباید از سَرِ رافت توباشد ، اگربر پشت دست بچه ات می زنی و تنبیه اش می کنی که این کار را نکن ، ازروی رافت تو باشد ، چون می خواهی آن بچه اصلاح گردد رئوف هستی واز روی تعصب و جاهلیت نیست که در این صورت غیر ممکن است به جایی برسی .
بنا براین لبخند رضایت خدا درلبخند رضایت بندگان خداست . بخاطر همین است که می گویند اگرچهل مومن واقعا شهادت به خوبی تو دهند وکفنت را امضا کنند خداوند از تو میگذرد، نه این که در رودربایستی باشند وامضا کنند . این یعنی چه؟ یعنی آنقدر آدم خوبی بودی که چهل نفر باطنا از تو راضی هستند ، این یعنی این که اگر چهارصد نفر هم می شدند باز هم از تو راضی بودند، یعنی شخصیت تو طوری شده که توانستی چهل نفر، و اجتماعی را از خودت راضی کنی و لبخند رضایت را بر لبانشان بنشانی . تقرب را که می گوییم اولیک المقربون . این تقرب به خدا بردو نوع حاصل می شود: 1- قرب فرایض : قربی که در آن نزدیکی به خداوند پیدا می کنیم وناشی از اعمال واجبی است که انجام می دهیم. 2- قرب نوافل : ناشی از اعمال واجب نیست و مربوط به اعمال مستحبی می باشد . یعنی اگر نافله هایی که می خوانید و روزه های مستحبی که می گیرید همه اینها ترا به یک تقرب وجایگاهی میرسانند . اعمال واجبت را که انجام می دهی ، مانند نمازهای یومیه ، روزه خمس ، زکات ، احسان به والدین و هر چیزی دیگری که در شریعت واجب است ترا به یک جایگاه دیگری میرساند . این دو تقرب با هم فرق میکنند به نظر شماکدام تقرب بالاتر است؟ قرب فرایض بالاتر است . اکثر مردم فکر می کنند که مستحبات آدمی را به خداوند نزدیک تر می کند . در صورتی که قرب فرایض نزدیکی اش خیلی بیشتر است . خداوند چون ما را دوست دارد ورئوف بالعباد است یک سری اعمالی که ما را به خودش خیلی نزدیکتر می کند را بر ما واجب کرده . و از روی لطفش بوده که ما انجام بدهیم وخیلی به او نزدیکتر شویم . آن اعمالی را که گفته مستحب است اگر انجام بدهی خیلی خوب است . پس اگر شما هفده رکعت نماز راخوبتر بخوانید خیلی به جاهای بالاتری میرسی تا اینکه نماز واجبت را خوب نخوانی ولی نماز شبت را خوب بخوانی. فلسفه قرب نوافل این است که تو به جایی میرسی که خداوند متعال در حدیث قدسی میفرماید : (کنت سمعه و بصره).من میشوم گوش وچشم و دست او، این میشود قرب نوافل ؛ به جائی میرسی که خداوند میشود گوش تو ، چشم تو، خدا می شود دست تو،واین مرتبه ای خیلی بالاست و خیلی قشنگ است که آدمی به یک جایی برسد که خدا بشود چشم آدم ، وآدمی با چشم خدا ببیند .
ولی در قرب فرایض یک اتفاق بزرگتری می افتد ؛ میدانید چه اتفاقی؟ قضیه دقیقا بر عکس میشود؛ چه میشود؟ تو میشوی دست خدا، تو میشوی چشم خدا ، تو میشوی گوش خدا، واین خیلی مهم است که تو بشوی وجودی از خدا، در این قرب فرایض یعنی که تواز بین رفتی، تو می شوی ید الله . حضرت علی (ع) میشود ید الله . بعضی وقتها او مدبّرتو می شود وبعضی وقتها تو می شوی خلیفه الله که اسم مدبر اورا تدبیر میکنی ومی شوی ید الله ؛ میشوی عین الله ، خداوند با چشم تو می بیند ، باگوش تو می شنود ، بادست تونوازش میکند، مثلا اگر بر سر یتیمی دست نوازش میکشی احساس می کنی که دست خداست که بر سر او کشیده می شود ، می گویی خدایا تو رئوفی بالعباد هستی ، تو منزه هستی از این که دستی داشته باشی ، در این دنیا تو برای تجلی ات مرا فرستادی وداری دست می کشی برسراین بچه یتیم . ایه 207 سوره بقره خیلی قشنگ وزیباست و یک نکته کلیدی است ؛ سعی کنید آنرا به خاطر بسپارید. امیدوارم لسان خوبی بوده باشم برای شماعزیزان وامیدوارم که شما هم گوش خوبی باشید که این مطالب را شنیده باشید .