در برابر سلفی ها اگر هم صدایی بگو یا علی...

 

همسنگر ..... سلام...
چه نشسته ایم که سلفی ها به جای شمع، بر کیک تولد مولا، پیکر شیعه ای بی سر روشن کرده اند....
وظیمه ما چیست؟؟؟؟؟
ما که صدای شعار هایمان  زمین را مسخرکرده است و ادعایمان گوش آسمان را کر کرده است...
حالا اگر نمی توانیم توشه سفر ببندیم و بر همه خواسته های دنیایی بخندیم و سلاح  خویش بر کمر ببندیم  وهمانند قاسم ابن الحسن (ع)شهادت را ز عسل شیرین تر ببینم و  همراه با مدافعان حرم حضرت دل بر، بنت الحیدر، به دیار شام هجرت کنیم  ،
که دلیل نمی شود خود را" بی مسولیت" نسبت به اعمال وقیحانه ی سلفی ها بپنداریم و  سکوت کنیم ....
داخل پرانتز عرض کنم هرچند که بزرگواران همه در درایت و بصیرت پیش قراولان سپاه عشق هستید ....بعد از سوریه نوبت ایران است... باید با چشم خود اعمال کفتار صفتانه ی سلفی ها را ببینیم تا باور کنیم  دشمنی   و کینه این دشمنان اهل بیت را؟؟؟؟؟؟
آیا دوست دارید که ابوقصار (لعنه الله علیه)طعم  قلب و جگر ما را نیز بچشد؟؟؟؟
نباید کاری کنیم؟؟؟
فردا چگونه چشم در چشمان شهلای مولا بیندازیم؟؟؟؟؟
یعنی هیچ کاری از دستمان بر نمی اید؟؟؟؟؟
همت کنیم و رندی کنیم و عشق به خرج دهیم خواهید دید که با همین دست های خالی چه کار ها که انجام نمی شود ......
آخر عزیزان ....
وبلاگی بنویسید ...
طرحی بزنید.....
مطلبی انتشار دهید ...
ایمیلی بزنید....
(مثلا یکی از دوستان شبکه ی کثیف الجزیره را به باد ایمیل گرفت ....)
که هر ایمیل خود را مانند تیر و ترکشی فرض کنید که حد اقل نتیجه آن اینست که خواهند فهمید شیعه " زنده" است ....
یا ایها الذین امنو ا خدوا حذرکم .... ای کسانی که ایمان آورده اید در برابر دشمن سلاح خود را در بر گیرید ...نسا/71
به قول پیر می فروش که ذکرش به خیر باد زیادی صاف نباش! آدم ها در جاده های صاف بیشتر ویراژ می دهند …
همسنگر ..... سلام...
چه نشسته ایم که سلفی ها به جای شمع، بر کیک تولد مولا، پیکر شیعه ای بی سر روشن کرده اند....
وظیمه ما چیست؟؟؟؟؟
ما که صدای شعار هایمان  زمین را مسخرکرده است و ادعایمان گوش آسمان را کر کرده است...
حالا اگر نمی توانیم توشه سفر ببندیم و بر همه خواسته های دنیایی بخندیم و سلاح  خویش بر کمر ببندیم  وهمانند قاسم ابن الحسن (ع)شهادت را ز عسل شیرین تر ببینم و  همراه با مدافعان حرم حضرت دل بر، بنت الحیدر، به دیار شام هجرت کنیم  ،
که دلیل نمی شود خود را" بی مسولیت" نسبت به اعمال وقیحانه ی سلفی ها بپنداریم و  سکوت کنیم ....
داخل پرانتز عرض کنم هرچند که بزرگواران همه در درایت و بصیرت پیش قراولان سپاه عشق هستید ....بعد از سوریه نوبت ایران است... باید با چشم خود اعمال کفتار صفتانه ی سلفی ها را ببینیم تا باور کنیم  دشمنی   و کینه این دشمنان اهل بیت را؟؟؟؟؟؟
آیا دوست دارید که ابوقصار (لعنه الله علیه)طعم  قلب و جگر ما را نیز بچشد؟؟؟؟
نباید کاری کنیم؟؟؟
فردا چگونه چشم در چشمان شهلای مولا بیندازیم؟؟؟؟؟
یعنی هیچ کاری از دستمان بر نمی اید؟؟؟؟؟
همت کنیم و رندی کنیم و عشق به خرج دهیم خواهید دید که با همین دست های خالی چه کار ها که انجام نمی شود ......
آخر عزیزان ....
وبلاگی بنویسید ...
طرحی بزنید.....
مطلبی انتشار دهید ...
ایمیلی بزنید....
حقیر  به شخصه شبکه ی کثیف الجزیره را به باد ایمیل گرفتم ....
که هر ایمیل خود را مانند تیر و ترکشی فرض کنید که حد اقل نتیجه آن اینست که خواهند فهمید شیعه " زنده" است ....
یا ایها الذین امنو ا خدوا حذرکم .... ای کسانی که ایمان آورده اید در برابر دشمن سلاح خود را در بر گیرید ...نسا/71
به قول پیر می فروش که ذکرش به خیر باد زیادی صاف نباش! آدم ها در جاده های صاف بیشتر ویراژ می دهند …
اگر هم صدایی بگو یا علی...




 

تنگه ی اُحد. تنگه ی انقلاب .تنگه ی قلب

 

 
قصه ی تنگه ی اُحد راخوانده ای؟؟

فقط چند ضربه ی شمشیر تا پیروزی کامل سپاه رسول الله مانده بود

علی و حمزه (علیهماالسلام) که پشت به هم می دهند و رجز می خوانند، معرکه طوفانی می شود، شخص پیامبر هم در خط مقدم جبهه حضور دارد.

که ناگاه..بصیرت وعمل به تکلیف..ولحظه شناسی جای خودش را داد به

زروق وبرق دنیایی وهواخواهی وغفلت...و

همه با ذکر «الله اکبر» به سمت غنایم هجوم آوردند و تنگه رها شد!

وشدآنچه شد..

جنگ مغلوبه شد، حمزه، سیدالشهداء شد، ابوسفیانها فریاد به رجزخوانی بلند کردند

ودل رسول خداآن قدرزخم برداشت..که چاک چاک شد

قصه نگفتم برایتان تاریخ نخواندم..سرتان رادردآوردم که بگویم..همیشه تاریخ تکرارمیشود..حواسمان راجمع کنیم کجای این میدان جنگ ایستاده ایم.

...

زندان ها را دیگران رفتند، کتک ها را دیگران از ساواک خوردند، تبعیدها را "خمینی" ها کشیدند، انقلاب را همین خون شهیدان به بار نشاند، داغ فراق را خانواده شهدا کشیدند،وآن وقت قیافه اش  رابعضی هاگرفتندومالک انقلاب شدند..

"مطهری" ها و "بهشتی" ها خودشان را خرج این نظام کردند، رزمندگان هشت سال با همه دنیا جنگیدند، بسیجی ها "همت" به خرج دادند، "باقری" ها طراحی کردند و "باکری" ها عملیات ،

 اما عکس هایش را ما گرفتیم ....

خون دلهایش را امام ما "خامنه ای عزیز" از دست دشمنان قسم خورده و دوستان بدتر از دشمن خورد، فتنه ها را عاشورا جمع کرد، 9دی را مردم پابرهنه به حماسه تبدیل کردند

 و ما همه اینها را فقط روزی سه مرتبه از اخبار صدا و سیما شنیدیم.

وحالاکه شجره ی طیبه ی انقلاب به بارنشسته..

تهرانی مقدم ها واحمدی روشن ها..راشهیدمیکنند..وماتازه میشناسیمشان..

 

براستی تنگه ی احد، امروز کجاست؟

بگذارخیالت را راحت کنم..ولایت دارد در وسط میدان نبرد..برصف آمریکاواسراییل میتازد ودل دشمن رامی لرزاند..

من وتو چه کاره ایم/؟

برای انقلاب چه کردیم؟؟؟

حواسمان باشدتنگه ی انقلاب رارهانکنیم..

خون دلــهــــــــــــــا خورده ایم..

برای اینکه فریب شیطان رانخوریم..بصیرت ..وعمل به تکلیف و لحظه شناسی رامرورکنیم..

 

دیروز داشتیم در انزوای ناامیدی جان می کندیم که تفکر روح الله ما را به خود آورد تا امروز با آدینه های به یادماندنی افتخار و اقتدار، قدرت اسلام را به رخ جهان بکشیم.

 باانقلابمان دنیارابیدارکردیم خداکندخودمان

 به خواب نرویم..

و این نکته اساسی را هم یادت نرود که دشمن ترین دشمنانت، شیطان است.  پس مراقب تنگه قلبت باش!

 همه این پست رابهانه کردم تابگویم برای ظهوربایدایستاد..

ولحظه ای غفلت نکرد..

مردی ازتبارفاطمه آواره بیابان هاست..

تامن وتوکاری بکنیم..برای ظهورش التماس..

پانویس..هشدار..اگربابالاآمدن آفتاب ازخوابی بیدارشویم..نمازمان قضاست..

 

مشرک

 

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له

بعضی ها پس از فتح مکه برای حفظ جانشان شهادتین را گفتند

و کسی هم به انها مشرک نگفت...

و حالا شده اند اصحاب پیغمبر

اما ما به همون پیغمبر توسل می کینم برای رسیدن به قرب به خدا

میگن شما مشرکید !!!

یا للعجب !!!

 

مصادیق اغوای شیطان

 

 
 
حتما" لازم نیست شیطان شما را به یک سایت شیطانی وارد کند ..

برای او همین که نماز اول وقتتان را پشت مانیتور از شما میگیرد کافیست ..
.

شیطان

 

شیطان اندازه یک حبّه قند است

گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما

حل می شود آرام آرام بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم

و روحمان سر می کشد آن را

آن چای شیرین را

شیطان زهرآگین ِدیرین را

آن وقت او خون می شود در خانه تن

می چرخد و می گردد و می ماند آنجا

او می شود "من"!...

بمانم یا برگردم؟!؟

 

خدایــــا؛

گفتم دست خالی زشت است، مهمانی رفتن!!

دست پُر آمده‌ام،

دستی پُر از گنـاه

چشمی پُر از امیـد

بمانم یا برگردم؟!؟

ای نور هستی فالقم باش که سحرت نزدیک است.

 

خدا جونم سلام

خدا جونم درود

خدا جونم مدتیه بی حالم!

مدتیه تو رو فراموش کردم

مدتیه فکر می کنم از تو دور شدم

مدتیه قبض تمام وجودم رو فرا گرفته

خدایا تو را می خوانم به رب فلق

خدایا منتظر روز نه ی ورود نور تو در وجودم هستم

یا ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور ، این فلق را در وجود م ایجاد کن و تاریکی و ظلمت را از وجودم ببر.

یا امّن یجیب ، مضطرّم کن و اذا دعانم باش و سوء را از وجودم ببر.

ای نور هستی !

مطمئنا این ظلمت از سوی حاسدان ( هوای نفس و شیطان ) بر من عارض شده ، تو فالقم باش که سحرت نزدیک است .

درد دلی با خدا

 

خدا جونم اگر منو از درگهت برونی بازم میام در خونت

با خجالت میام ، با شرمندگی میام ، با سر افکندگی میام ، سرم رو پائین می اندازم و میام ، با سکوت میام ، حرفی هم نمی زنم .

ولی میام

اگر هم به خونت راهم ندی پشت در خونت می نشینم .

اگر هم می خواهی عذابم کنی ، عذابم کن ، ولی باز من میام.

ای هستی من ، ای خدای من !

هر جا که برم رخ زیبای تو پیداست

آسمان ها و زمین از آن توست

من جایی رو ندارم که برم !

انی وجهت وجهی للذی فطر السموات والارض حنیفا و ما انا من المشرکین.

با شرمندگی هم که شده رویم را بسوی تو می کنم و از تو طلب عفو و بخشش دارم.

خدایا دست های خالیمو ببین ، تو پرش کن

کوله بار پر از گناهمو ببین ، تو خالیش کن

با من هر کاری رو می کنی ، بکن ، فقط از در خونت نرون .

اگر هزاران گناه کبیره دارم ،

اگر هزاران بار توبه شکستم ،

اگر هزاران بار عهد شکنی کردم ، منو نرون

بودن در خونه ی تو برای من خیلی ارزش داره

اگه من تو خونه ی تو باشم ، عذابم هم کنی عیبی نداره ، مثل پدری می مونی که برای تربیت فرزندش اونو تنبیه می کنه .

ولی اگه منو از خودت برونی ، دنیا رو هم به من بدی ، برام دردناک و عذاب آوره.

 

درد دلی با امام رضا علیه السلام

 

سلام ای آقای مهربانی ها ،

سلام ای آقای خوبی ها،

سلام ای آقای غریبی ها ،

سلامت می کنم ، سلامی به گرمی آفتاب.

سلامی به زیبایی ماه،

سلامی به خنکی بادها ،

سلامی به نزدیکی قلوب مومنین.

آقا جان!

 نگاهی از گوشه ی ی چشم تو خاک را کیمیا کند ،

ای دلیل هدایت ، ای ساقی هدایت ، ای شراب طهور هدایت ، ای شرط دژ محکم الهی ، من محتاج تمام نگاه تو هستم .

ای که مدبر اللیل و النهار بدست توست ،

ای که مقلب القلوب و الابصار به اراده ی توست ،

ای که محول الحول الاحوال به گردش چشمان توست ،

حول حالنا الی احسن الحال ما به رضای توست .

ای خدای رضا ، تو را به رضای رضا ، حول الی احسن الحال ما را به عشق خود بر پا دار .

ای ولی هدایت ، ای سرّ مستودع فیها ، کم نبوده اند کسانی که لیاقت نداشته اند ولی تو به آنها لیاقت بخشیدی ،

کم نبوده اند کسانی که قابلیت نداشته اند و تو به آنها قابلیت بخشیدی ،

کم نبوده اند کسانی را که گناه کار بوده اند ولی تو به آنها رضایت بخشیدی ،

ای آقای مهربانی ها  !

من محتاج رضایت توام ، آیا ضامنم می شوی ؟؟؟!!!

آقای مهربانی ها ، نیاز به سایه در بالای سردارم ، سایه ی سرم باش .

 

 

گریه ، اشگ ، حزن ، و چگونگی بروز و ظهور آن

 

گریه ، اشگ ، حزن ، و چگونگی بروز و ظهور آن


 

تعریف گریه ، اشگ ، حزن و چگونگی ظهور و بروز آن

بسم الله الرحمن الرحیم

گریه ، صفتی است که حاکی از یک تحول روحی و روانی در درون جان آدمی می باشد.

بعضی از بزرگان – از جمله علامه میر جهانی – می فرمایند : گریه خونی است که در اثر سوزش قلب ، رگ هایی که اتصال به چشم دارد دهان باز می کند و آن  خون از راه رگها به چشم انتقال پیدا می کند . پس از استحاله شدن و تبدیل به اشگ شدن و رنگ خود را از دست دادن و ظاهر شدن از چشم جاری می شود و گاهی ممکن است که در اثر شدت و زیادی سوزش قلب استحاله نشده بصورت خون از دیده جاری گردد ، چنانچه در زیارت وارد شده « و لا بکین بدل الدموع دما » یعنی : هر آینه گریه می کنم برای تو خون ، بدل از اشگ چشم . *

حضرت امام خمینی ( ره ) می فرمایند : خنده و گریه مظهر شدید ترین حالات احساساتی انسانی است . آن وقتی که کسی بتواند مالک خنده و گریه ی مردم شود ، به حقیقت مالک قلب آن ها شده است ، کارهای قلبی غیر از کارهای عقلی است . **

اشگ همان قطرات آب چشم است که به علت های گوناگون ( مثل تحول درونی ) از چشم جاری می شود . اشگ نتیجه ی گریه محسوب می شود نه این که خود گریه باشد .

بنابر این ارزش اشگ ها بسته به عامل آن دارد و فرق است مابین اشگ ناشی از ترس جهنم و عذاب و اشگ فراق از حضرت جل و علا.

هنگاهی که گریه در جان آدمی محبوس گردد ، یعنی صاحب گریه از ظهور و بروز آن جلوگیری بعمل آورد ، به این حالت که از درون می سوزد و در ظاهر از این سوختن خبری نباشد حزن می گویند . به تعبیر حضرت آقای دولابی رحمه الله علیه : حزن به دیگ زود پز می ماند که درش بسته باشد .

بنابر این حزن انرژی حرکتی اش از اشگ صرف ، بیشتر بوده و انسان را در راه ارزش ها صبور تر و پایدارتر می نماید .

*بکاءالحسین ، ص 5 – 6

** مجله پاسدار اسلام ، تیتر 79 ، شماره 223 ، ص 31

جبر و اختیار

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

جبر و اختیار منافی وجود نظام احسن است ؛ نظام احسن موافق سنت امر بین الامرین است و در جهان ، هر سیستمی ( جبر و اختیار ) ناقص است ، جز امر بین الامرین .

امر بین الامرین تعامل بین اراده هاست ، تعامل بین اراده ی انسان و خدا .

البته انسان ، دارای اراده ی بالذات و بالاصاله نیست و اراده ی او تحت اراده ی الهی است ؛ ولی حضرت اله در طول اراده ی خود ، اراده ی انسان را تدبیر کرده است .

زیرا که ادعونی استجب لکم است .

و اذکرونی اذکرکم است .

باید خواند تا اجابت شد ، و اجابت بر پایه ی خواندن قرار داده شده است و خواندن همان خواستن است .

باید ذکر کرد تا ذکر شد ،و ذکر شدن منوط به ذکر کردن است .

و این تعامل بین اراده ها و سرّ تراضی بین خالق و مخلوق و امر بین الامرین است .

سنّت الهی در استجابت شدن ، خواندن است . و سنت الهی در ذکر شدن ، ذکر کردن است .

خواندن و ذکر کردن ظاهر است و دنیا ، اجابت شدن و ذکر شدن ، باطن است و آخرت ؛ و ثمره ی کاشتن ، درویدن است ، زیرا که الدنیا مزرعه الا خره و

پس مواظب باشیم چه می کاریم ؟!

ولایت و هدایت و رحمت خدا را می کاریم ؟! یا غضب و آتش و سخط او را ؟!

چرا که ثمره ی کاشتن ، درویدن است .

روزه عقلی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ماه مبارک رمضان ماه خودسازی و تزکیه ی نفس است ؛ و امیدوارم که خدای متعال عیدی ما را از این ماه ، رهایی از نفس و رهایی از حبّ دنیا و حبّ ماسوی الله قرار دهد.

اگرروزه تشریع نمی شد شاید کمتر کسی توفیق روزه گرفتن را پیدا می کرد.

وجوب روزه یکی از نعمت های بزرگ الهی است تا بتوانیم به وسیله ی آن خدا را عبادت کرده و از خود آزاد شویم .

عبادت ها گاهی اوقات نگاه به رفیق دارد و گاهی اوقات نگاه به طریق وراه دارد.

مثلا در نماز توجه شما به خداوند و رفیق بیشتر است ؛ ولی در روزه به طریق بیشتر توجه می شود و انسان به خود سازی توجه می کند و خود را از ناپاکی ها و آلودگی ها پیراسته می کند ؛ لذا این عبادت ها خیلی کاربردی و راهبردی هستند .

 وبه همین جهت باعث شده که روزه را اشرف اعمال بدانند ؛ زیرا نگاه به مسیر و طریق و خودسازی دارد . و مسیر ، مسیر از بین بردن خودیت ها و از بین بردن هواهای نفسانی است ؛ مخصوصا اگر روزه به ابعاد داخلی ما تعمیم پیدا کند .

ظاهر روزه در ابعاد جسمانی ماست ، ولی وقتی که آن را تعمیم می دهیم به جنبه های داخلی خود، و حقیقت آن از اعضاء و جوارح ما عبور می کند ، به جایی می رسد که دیگر روزه ی ما یک روزه ی عقلانی می شود و در بستر عقل روزه گرفته می شود.

حضرت رسول اکرم – صلی الله علیه و آله و سلم – می فرمایند: همه با بدن هایشان خدا را عبادت می کنند ولی تو با کُنه عقلت خدا را عبادت کن . روزه ی عقلانی گرفتن خیلی سخت تراست تا این که فقط از خوردن و آشامیدن امساک کنی.

فلسفه ی روزه این است که پرهیز کنیم از خواهش های نفسانی . این خواهش ها از دو مجرای قوه ی غضبیه و قو ه ی شهویه ساطع می شود ؛ و برای از بین بردن این خواهش ها ، قوه ی عاقله ی ما باید وارد عمل شود و وقتی که قوه ی عقلانی سعی می کند این خواهش های نفسانی را از بین ببرد ، این می شود روزه ی عقلانی .

مثلا در حالت عادی و در روزه ی جسمانی , حبّ به مال مطرح نیست و حبّ به مال مبطل روزه نمی باشد  ولی در روزه ی عقلانی مطرح است . حبّ به مال جنبه ی جسمی ندارد ولی جنبه ی عقلی و ذهنی دارد .و مسائلی نظیر حبّ به قدرت ، حبّ به شهرت ، حبّ به جاه و مقام ، حبّ به زن و فرزند و غیره .

همان طوری که اگر در روزه ظاهری و جسمانی اگر آب بخوری روزه ات باطل می شود و از آن امساک می کنی ، باید جلوی این حبّ ها و خواهش های نفسانی را در ذهن و عقل خودت بگیری و بگویی به ذهن من وارد نشو که اگر در ذهنم وارد شوی و من به تو دل بدهم و بال و پر بدهم روزه ام باطل می شود، همان طوری که آب بخورم.

اگر این حالت را پس از ماه مبارک رمضان هم داشته باشی و ادامه دهی ، ماه مبارک رمضان برای تو ماه رحمت می شود ، این ماه رحمتی که از آن یاد می شود ماه رحیمیت خداست که انسان ها را رشد می دهد.اگر ما از این ماه برای رشد و تعالی خود بهره گرفته باشیم برای ما ، ماه رحمت رحیمیه می شود و در غیر این صورت ماه رحمت رحیمیه نمی باشد.

اولیاء و صلحاء از این ماه بهره ی عقلی می برند و بهره ی آن ها احساسی نیست ، مثلا گریه ای کرده باشند، قرآ نی خوانده باشند و صرفا حال خوشی داشته باشند. بلکه عقل  آنها ماه رمضان را درک می کند و عقل آن ها روزه می گیرد و عقل آنها ماه رمضان را تمدید کرده و بعد از ماه رمضان هم روزه عقلانی دارند و تا آخر عمر این روزه را ادامه می دهند و این تصور را دارند که ماه مبارک رمضان و روزه داری عقلی هیچ وقت تمام نمی شود .

اگر این گونه باشید ،هر لحظه ای که روزه عقلانی داشته باشید همان لحظه و لحظات بعدش عید فطر شماست .درروزه ی جسمانی در عید فطربه شما اجازه داده می شود که بخورید و بیاشامید ، در روزه ی عقلانی شما می گوئید من نباید این حبّ به دنیا و مافیها را داشته باشم و وقتی که حبّ به دنیا را دروجود خودت ریشه کن کردی آن وقت آن چه را که به آن حبّ داشتی برای توحلال می شود . حبّ به ریاست  فرضا در تو از بین می رود، آن وقت لایق ریاست می شوی و برای خدا ریاست می کنی و این ریاست بر تو حلا ل است در غیر این صورت بر تو حلال نیست و باید از آن امساک کنی.

فرض کنید در روزه ی جسمانی و ظاهری ساعت 8 اذان مغرب و عشاء است ، در این صورت خوردن و اشامیدن در ساعت 0755 دقیقه بر شما حرام است ( البته در شرایط عادی منظور است ) و وقتی که شما در روزه ی باطنی و عقلانی  به یک چیزی میل و حبّ  دارید که آنرا استفاده کنید ، اگر استفاده کنید ، این حرام خواری عقلی است و در صورتی بر شما حلال است که نسبت به آن حبّ نداشته باشید و بلکه میل خدایی داشته باشید.

در حج اگر طواف نساء انجام ندهید همسر شما بر شما حرام است ، معمولا کسی به این امر توجه نمی کند که چرا باید این طواف را انجام داد و فلسفه ی انجام آن را نمی داند ، زن یکی ازبزرگترین امیال و حبّ انسان است بسوی دنیا ؛ و تقریبا ابعاد فکری بسیارزیادی از ذهن یک مرد را اشغال می کند ، در حج  زمانی این زن به شما حلال می شود که شما دور کعبه بچرخی و طواف کنی و رو به قبله و خدا نماز بخونی ، نه این که دور زنت بگردی .

به معنای عقلی و عرفانی ( و نه فقهی )  این نماز در حج به ما یاد می دهد که خیلی چیزها بر ما حرام است .

پس وقتی که میل و خواهش و حبّ شما نسبت به چیزی در شما از بین رفت همان لحظه عید فطربرای شما فرا می رسد ، و خدا عیدی می دهد آن چیزهایی را که نسبت به آن منع شده بودی که از آن بهره بگیری ؛ و عید فطر به اعتباری مساوی است با پروانه ی بهره برداری ، یعنی دیگر اجازه داری بهره برداری کنی ، تا به حال اجازه نداشته ای بهره برداری کنی ، زیرا اصول بهره برداری را رعایت نمی کردی و تحت قوه ی عاقله کاری نمی کردی و تحت سیطره ی قوه ی غضبیه و شهویه کار می کردی .

حالا اگر آن را رعایت کنی ، می شود اهدناالصراط المستقیم .

اگر چنین شد ، صراط الذین انعمت علیهم ؛ یعنی کسانی را که به آن ها اجازه ی بهره برداری از نعمت ها یت را دادی ، و غیر المغضوب علیهم یعنی ، غیر از کسانی که بر آن ها غضب کردی ( قوه ی غضبیه ) .والضالین هم یعنی ونه کسانی را که گمراه شده اند ( قوه ی شهویه ) وراه را گم کرده اند .

پس عید فطر مجوز و پروانه ی بهره برداری می باشد و اگر روزه ی عقلانی گرفته شود پروانه ی بهره برداری صادر می شود.

برای هرموضوع  بهره برداری ، نیاز به روزه عقلانی هست . می خواهی غذا بخوری باید حبّ به آن را از خود پاک کنی ، با کسی دوستی می کنی باید حبّ دنیا را از خود دور کنی ، اگر ریاست می کنی باید حبّ ریاست را از خود دور کنی وقس علی هذا .

از این دیدگاه ، اگر چنین نکنی این بهره برداری حرامی است که شکم خود را از آن پر کرده ای و اگر چنین شد عذاب های عقلی به تو می رسد .

قرآن می فرماید : این ها کسانی هستند که روز قیامت از خدای خود محجوب هستند ؛ حضرت علی – علیه السلام – می فرمایند : الهی قلبی محجوب . و حجاب از نظر عقلی بزرگترین عذاب است .

بنابر این اگر می خواهیم عید فطر ما ساری و جاری شود باید با عقلمان روزه بگیریم و اسم این روزه ی عقلی در دین ما تقوا نام دارد ؛ پس روزه ی عقلی مساوی است با تقوا ، یعنی خود نگهداری ، یعنی میل خودت را نسبت به تمام حبّ های دنیایی نگه داری ، بخاطر همین می فرماید بهتری لباس تقوا هست .

فرض بگیرید در یک مجلسی چشم شما به نامحرم هم نخورد ولی در دلتان میل جنسی شدیدی را نسبت به او دارید ، این تقوا نیست و روزه ی عقلی نیست .

یا این که نسبت به برادرت  یا همکارت یک بدی را انجام نمی دهی ولی نسبت به او حسادت داری،یا این که فرضا به این نوع غذا در سفره شاید نگاه هم نکنی ولی میل شدیدی داری که آن را بخوری ؛ باید این میل های درونی را از بین برد .

حضرت امام خمینی ( روحی له الفداه ) یک مرتبه به هندوانه نمک زد و خورد ، بخاطر این بود که میل شدیدی نسبت به آن پیدا کرده بود و از شیرینی و خوش مزگی آن خوشش آمده بود .

حضرت علی – علیه السلام – از روی سینه ی عمر بن عبدود بلند شد ؛ چون دید بعد از آن توهین دارد  میل شخصی برای کشتن او پیدا می کند ؛ بلند شد و چرخی زد و روزه عقلانی اش را گرفت و دوباره آمد و او را برای خدا کشت .

نعمت هایی که در اطراف ما هست ؛ الان اجازه بهره برداری اش را نداریم ، چون نسبت به آن حبّ داریم و اگر آن ها را بهره برداری کنیم برایمان حرام عقلی است و اگر استفاده کنیم مال غصبی است و ما داریم آن را غصب می کینم و تا درک نکنیم که مال ما نیست و اجازه اش را نگیریم برایمان حرام عقلی است و به محض این که درک عقلی کردیم و متوجه شدیم که مال ما نیست و حبّ آن را از دل گرفتیم برایمان حلال می شود .

 و بخاطر همین خداوند می فرماید: مالک یوم الدین . جزایی که می خواهد بدهد بر اساس مالکیت است . یعنی می گوید با مال من که امانت به تو دادم  چه کردی ؟

و در قران می فرماید: و ارضنا الامانه . همه چیزهایی را که خداوند به ما می دهد امانت است و سوال می کند که باامانت من چه کردی ؟

فرض کن تو صبح تا شب رفته ای و کار کرده ای و فرضا دو کیلو پرتقال خریده ای و به خانه آورده ای ، و باید بدانی که واقعا این میوه ها مال تو نیست و امانت است در دست تو و برای خوردن آن ها باید اجازه بگیری . اجازه ی ظاهری آن این است که بسم الله الرحمن الرحیم بگویی ، و اجازه ی باطنی یا عقلانی آن این است که حبّ آن را از دلت ببری.

برای هر چیزی باید این گونه باشیم ، و اگر چنین شدیم احساس مالکیت در ما از بین می رود و مثل امام سجاد می شویم که فرزند امام سجاد – علیه السلام – از دنیا رفت و فوت کرد، امام فرمودند که امانت خدا بود و آن را پس گرفت .

انشاءالله خدا ما را به جایی برساند که عید فطر امسال را درک می کنند و عید فطر دارند و انشاءالله به ما نعمت عقل عنایت کند و توفیق دهد که با عقل خود روزه بگیریم .

 

شاید فرصتی برای جبران نباشد.

 

به ماه خدا نردیک می شویم،

 وقت بخشیدن و صاف کردن دل هاست،

 پس اگر نگاهی،

 صدایی،

زبانی از من بر دلت ترکی انداخته،

 به بزرگی میزبان این ماه مرا ببخش؛

شاید فرصتی برای جبران نباشد.

 التماس دعا.

 

شب نوزدهم ماه مبارک رمضان

 

شب نوزده رمضان بود. ما هم عشق هیات بودیم. با بچه ها قرار گذاشته بودیم مسجد جامع شهرمون. مداح توپی هم قرار بود بیارن.تازه مد شده بود حسین حسین اکسیژنی خوندن! خلاصه همه چی جور بود برای یه سینه زنی مشتی. زیر پیرهن سیاهم یه زیرپیرهنی سیاه پوشیدم که اگه پاش افتاد( مثل دفعه ی قبل!) پیرهن دربیاریم ضایع نباشه شب ضربتی! یه شال سیاه هم انداختم گَلِ گردن و راه افتادم. همه چی جور بود برا یه شب باحال. داشت دیر می شد.تند تند راه می رفتم  و کوچه ها رو رد می کردم.تو سیاهی یکی از کوچه ها چشمم افتاد به دوتا بچه هفت-هشت ساله که مدام این طرف و اون طرف رو می پاییدن و یه بسته سیاه هم دستشون بود! جلو خونه ی یکی از آشناها بودن! کنجکاو شدم ببینم ماجرا چیه! یکی از بچه ها نگهبانی می­داد کسی نیاد و یکی دیگه با احتیاط رفت و محکم در زد! بعد بسته سیاه رو گذاشت دم در خونه و تند دوید و پشت تیر چراغ برق قایم شد! قضیه داشت جالب می شد! خودم رو بهتر استتار کردم که اگه خواستم بچه ها رو بگیرم  از دستم فرار نکنن! چند ثانیه بعد یه پسربچه اومد دم در.پسر همون آشنامون بود! کسی رو ندید. بسته رو برداشت و بازش کرد.دو سه تا دفتر و مداد بود و یه تراش آهنی که وقتی افتاد رو زمین و جرینگ صدا داد فهمیدم تراشه... پسربچه رو تو خونه و در رو بست.سه چهار سالی بود بابای کارگرش فوت کرده بود...بچه ها که خودشون رو قایم کرده بودن و با دقت خونه رو نگاه می کردن با احتیاط بیرون اومدن.به هم لبخند زدن و رفتن...

شب نوزدهم بود.یه مداح توپ هم احتمالا روضه ضربت خوردن بابای همه ی یتیمای عالم رو تموم کرده بود و حالا داشت کم کم شور می گرفت...

شب نوزدهم بود و یه کوچه­ ی دلتنگ پر بود از انعکاس صدای مردی در آن سوی تاریخ ...الله الله فی الایتام...

...شب نوزدهم بود و باید خفقان می گرفتم...

یاسیدتی اغیثینی

 

رقیه جان

دستانم را ببین ؛

جز نمکدانی شکسته

هیچ ندارم !

یاسیدتی اغیثینی
 

بخاطر خدا از گناه دست بکش

 

 
یک بار هم شده بخاطر خدا از یک گناه دست بکش
 

تو چگونه امروز راه را پیدا میکنی؟...

 

 
 
 
شهید برونسی وقتی گم شده بود

صدای حضرت زهرا (س) را شنید که میفرماید:

ده قدم به راست، بیست قدم به چپ
 
 
 
تو چگونه امروز راه را پیدا میکنی؟...
 
 
 
 

 

جواب آزمایش الهی

 

جواب آزمایش الهی مون ، درست در نمیاد ؛



اگر از حرام و لقمه اش ناشتا نباشیم ...

خدا حافظ حسین

 

و عده اے از ما توابین لقب مے گیرمیم

 

 
نگاهش به ماست...

امید امام به ما دبستانے هایے بود که الان بزرگ شده ایم...
امید ◄سیدعلے► به ما سربازان ولایت است که الان افسر جنگ نرم شده ایم

و گاهے باید نشست و گریـﮧ کرد...
گویا علے باز سر بـﮧ چاه دارد و کمیل میخواند...
تاریخ تکرار میشود
علے دیگری می آید...
و باز جنگ تبلیغاتے معاویـﮧ و عمروعاص بالا میگیرد
وقتی علے شهید میشود میگویند:مگر علے نماز میخواند که در محراب شهید شده؟

و عده اے از ما توابین لقب مے گیرمیم
یعنے همان کسانے که نخواستند ببینند
و توابین همان بے بصیرتان تاریخ اند...

بیدار شو...
 

دو شهیدی که عقدشان در آسمان بسته شد.

 

دو شهیدی که عقدشان در آسمان بسته شد.
باهم تا بهشت به معنای واقعی
 
 
h
 
شهید صدیقه رودباری در هجدهم اسفند سال 1340 در یک خانواده مذهبی به دنیا آمد.روزهای نوجوانیش در سالهایی سپری شد که سرزمینمان در پیچ وتاب روزهای منتهی به پیروزی انقلاب بود.در ان روزها او خود را به به خیل عظیم وخروشان ملت می رساند ودر تظاهراتها شرکت می کرد وتا صبح نیز به مداوای مجروهان می پرداخت.آنقدر فعال بود که در زمان درس وتحصیل بارها اورا در پشت بام مدرسه ودر حال فعالیتهای انقلابیش می یافتند.روح نا ارامش همواره در پی چیزی ورای خواست ها وآرزوهای یک دختر معمولی بود...

انقلاب که شد در مدرسه شان انجمن اسلامی را راه انداخت  وفعالیتهایش را منسجم تر کرد.خانواده ودوستانش صدیقه را آخر هفته ها در کهریزک ویا معلولین ذهنی نارمک پیدا می کردند.صدیقه آنها را شستشو می داد وبهشان رسیدگی می کرد.بسیار پر دل وجرات بود.شجاعت ودلیریش به گونه ای بود که نشان می داد به زودی "مهر شهادت بر روی شناسنامه اش خواهد خورد"...

پس از انقلاب ،هیجان واحساس وصف ناپذیری پیدا کرده بود.احساسی که تا آن زمان مثل خون در رگهایش جاری بود،حالا پر خروش گشته بود واو را اززندگی عادی وروزمره دور می کرد.از تعلقات دنیوی فاصله گرفته بودومدام می گفت که"نباید در خانه بنشینیم وبگوییم که انقلاب کرده ایم .باید که در بین مردم باشیم وپیام انقلاب را به مردم برسانیم..".

5 خرداد سال 59، از طرف جهاد سازندگی برای انجام فعالیتهای جهادی به شهر بانه کردستان اعزام شد.در بانه هر کاری که از دستش بر می آمد انجام می داد.در روستاهایی که پاکسازی می شدند،کلاسهای عقیدتی وقرآن بر گزار می کرد.با توجه به شرایط بسیار سخت آن روزهای کردستان ،دوشادوش پاسداران بانه فعالیت می کرد در حالی که هیچ گاه اظهار خستگی نکرد...

در سپاه بانه مسئول آموزش اسلحه به خانومها  بود.علاوه بر آن مخابرات سنندج نیز محل فعالیت او به شمار می رفت.آنقدر فعال بود که یکی دوبار منافقین برایش پیغام فرستادند که "اگر دستمان به تو بیفتد ،پوستت را از کاه پر می کنیم".خواهرش در ان روزها خواب دیده بود که اقایی نورانی وارد جمع می شود و صدیقه را صدا می کند وبا خودش می برد .از حاضرین سوال کرده بودند که این آقا چه کسی بود که گفتمد ایشان امام زمان بودند..تعبیر این خواب را که پرسیدند گفتند این دختر سربازی اش در راه اسلام قبول می شود...

 

شهید صدیقه رودباری

 در روزهای حضورش در سپاه بانه، فرمانده اطلاعات سپاه بانه ،شهید محمود خادمی کم کم به او علاقه مند شد.محمود که قبل از آن در جواب به دوستانش که پرسیده بودند که "چرا ازدواج نمی کنی؟"گفته بود:"هنوز همسری را که می خواهم برای خودم انتخاب کنم پیدا نکرده ام .من کسی را می خواهم که پا به پای من در تمام فراز ونشیب ها ،حتی در جنگ با دشمن هم رزم من باشد ومرا در راه خدا یاری دهد..."ولی محمود بعد از آشنایی با صدیقه رودباری تصمیم خود را گرفت وهمسر آینده خود را انتخاب کرد...

28 مرداد سال 59، روزی بود که صدیقه  ودوستانش خسته از مداوای مجروحین ودر حالی که پا به پای پاسداران دویده بودند،در اتاقی دور هم نشسته واستراحت می کردند.در همین هنگام دختری وارد جمع 3 نفره شان شد.صدیقه او را می شناخت.گاهی او را در کتابخانه دیده بود.آن دختر به بهانه ای اسلحه صدیقه را برداشت ومستقیم گلوله ای به سینه اش شلیک کرد.پاسداران با شنیدن صدای شلیک گلوله به سرعت به سمت اتاق دویدند.محمود خادمی خود پیکر نیمه جان صدیقه را به بیمارستان رساند.او بیشتر از 3 ساعت زنده نماند و بالاخره به آرزوی خود که شهادت بود رسید.همانطور که در آخرین تماس تلفنی اش با خانواده اظهار داشت که "هیچ گاه به این اندازه به شهادت نزدیک نبوده است..."

پس از چند ساعت که از ان اتفاق دلخراش می گذشت،محمود با چهره ای غمگین وبرافروخته به جمع سپاهیان برگشت وبا حالت خاصی خبر شهادت او را اعلام کرد ودر آن جمع اظهار داشت"بچه ها من هم دیگه عمری نخواهم داشت.شاید  خواست خدا بود که عقد ما در دنیای دیگری بسته شود..."

 

شهید محمود خادمی

 حدود 2 ماه بعد،در 14 مهر سال 59 ،محمود خادمی فرمانده اطلاعات سپاه بانه در حالی که داوطلب شده بود که دوست بیمارشان را به بیمارستان برساند،ماشینش توسط ضد انقلاب مورد حمله قرار گرفت .او تا اخرین گلوله خود مقاومت کرد.افراد مهاجم، غافل از این که او راننده ماشین نیست ،بلکه محمود خادمی  فرمانده اطلاعات سپاه بانه است،پس از به شهادت رساندن وی برای خاموش کردن آتش خشم وکینه خود،قسمتی از صورت او رانیز با شلیک گلوله های تخم مرغی از بین بردند.وبه این ترتیب بود که محمود خادمی نیز پس از 2 ماه جدایی از صدیقه به او پیوست تا همانطور که خود گفته بود"عقدشان در دنیایی دیگر ودر آسمانها بسته شود..."

 

مزار شهید صدیقه رودباری،قطعه 24/ردیف32/شماره8 بهشت زهرا(س)

 مردم در این دوره از تاریخ، یخ بسته اند/در این رنج واسارت/دست وپارا بسته اند/نه بوی خون،نه بوی دود ،نه بوی مسلسل/پس من به کجا می روم؟من کیستم؟/تو باید حماسه بیافرینی/همچنان که حسینیان آفریده اند/دستهای کوچکمان/صدای دشمنان را در گلو خفه می کند/به یادم داشته باش/من شهیدم...(سروده شهید صدیقه رودباری)

الله اڪبر به آטּ جمال زیبایت ...

 

 
 
اَللّــــــــــــــــهُمَ عَجّـــــــِــــــل لِوَلیــــــــــِــــــکَ الفَـــــــــــــــرَج


ڪاش می شد مڪبّر نــماز جماعتت می شدم!

اما می دانــم از ابتدا تا انـتهاے نــماز

فقط الله اڪبر خواهم گفت.

الله اڪبر به آטּ جمال زیبایت ... ♥

دلبری کردن از خدا

 

دلبری کردن از خدا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 دیگر چیزی به ماه مبارک رمضان باقی نمانده.، و میدانید که این ماه عزیز ، ماه میهمانی خداوند متعال است وخداوند مهربان در این ماه شریف ، همه ی بندگان خود را به میهمانی دعوت می کند و دوست دارد که این بندگان بهره ی بیشتری از این ماه ببرند.

خدا دوست  دارد بنده اش حواسش جمع باشد و احساس میهمان بودن را در خودش ایجاد کند وانسان اگر این احساس میهمان بودن را در خود ایجاد نکند ، شاید مراتبی از این ضیافت را از دست بدهد.                                                                                                                                                                             

البته این ضیافت جنبه ی مادی ندارد . هر چند که بندگان در این ماه همدیگر را به افطار دعوت می کنند و افطاری می دهند ولی موضوع میهمانی در نزد خدا به گونه ای دیگر است .

در این ماه عزیز، روح انسانها هست که به مهمانی می رود ؛ و بهره ای را هم که از ماه مبارک رمضان می گیرد چیزی جز مائده های روحانی نیست.

لذا باید حواسمان کاملا جمع باشد که در مهمانی هستیم و روحمان باید تغذیه شود

و آن غذاهایی را که برای روحمان فراهم و مهیا شده را بخوریم.

همان طوری که در میهمانی ها برای جسممان خوراک و غذا هست در این میهمانی خدا ؛ برای روحمان خوراک و غذا هست و باید ببینیم که در حال حاضر گرسنگی ما چه بوده ،  و در چه بعدی هست، و به تناسب همان غذاهای مخصوص به خودش را از خدا طلب کنیم.

انسان گناهکاری که در طلب توبه هست به یک نوع غذا احتیاج داره ، انسانی که در طلب خدا هست به یک نوعی دیگر ، و انسانی که به استاد احتیاج دارد یک نوع دیگر.

خوب است در ماه مبارک رمضان مقداری به جنبه های جسمی خودمان کمتر توجه کرده و در خوردن زیاده روی نکنیم؛ و به جنبه های روحی خود یک مقدار بیشتر بپردا زیم.

وقتی که روزه تشریع شد، ابتدا حتی نزدیک شدن به همسر شرعی هم ، حتی در شب های ماه مبارک رمضان نیز حرام بود، و بعدا دستور آمد که اشکالی ندارد و این فقط بخاطر این بود که می خواست بفهماند که توجه به جنبه های مادی و دنیایی و جسمانی کمتر باشد.

پیامبر اکرم - صلی الله علیه و اله و سلم - با تمام علاقه اش به عطر، در ماه مبارک رمضان به خودش عطر نمی زد، لذا باید در این ماه به جنبه های جسمانی خودمان نسبت به ماه های دیگه کمتر توجه کنیم.

سعی کنیم شب های ماه مبارک رمضان هم مثل روزها ی آن ، به لذت ها کمتر توجه کنیم ؛ و فقط در حد ضرورت از جنبه های جسمی استفاده کنیم.

اگر این گونه شود ، آمادگی برای شب های قدر ایجاد می گردد تا استفاده بیشتری ببریم.

داشتن این نوع نگرش ، و توجهات و مراقبه ، باعث ایجاد گرسنگی روحی در ماه مبارک رمضان در ما شده و تفکر در احوالات خود بهمراه توکل و توسل به خدای متعال، باعث شناخت نوع گرسنگی خواهد شد .

عدم توجه بیش از حد به جسم باعث ایجاد آمادگی می شود تاکلام الهی را بشنویم . در این ماه نزول قران ، اگر این گونه شود ، در این ماه با ملائک هم فرکانس خواهیم شد و سخن الهی را در قلوب خود خواهیم شنید.

خدا از روی لطف خود روزه را بر ما واجب کرده است ؛ خدا در مسیر عاشقی او هر چه که لازم بوده تا ما را به او برساند را بر ما واجب کرده است و روزه نیز چنین بوده است؛ اگر درماه مبارک رمضان شادان بودی و بهجت تو را فرا گرفته باشد و احساس کنی که به مهمانی خدا رفته ای و احساس سنگینی و سختی نداشته باشی ، باعث سنخیت بیشتر وهم فرکانسی  بیشتربا ملائک می شود.

خدا ماه های رجب و شعبان را هم قرار داد تا این زمینه سازی برای شنیدن کلام الهی در انسان بیشتر شود، خدا خیلی از روی لطف خود با ما برخورد کرده است ،  مخصوصا با ما ایرانی ها که مملکت ما را شیعه قرار داد. عاشق قرآن و اهل بیت قرار داد. حال و هوای ارادت به اهل بیت را در ما قرار داد.این مملکت مملکت قرآن و عترت است.

باید به معنای واقعی احساس کنی که در هنگام افطار در کنار حوض کوثر قرار داری. حوض کوثرآنجایی هست که قران و عترت به هم می رسند. لیله القدر هم همینطور است ،  لیله القدر یک تمرینی هست برای کسانی که دوست دارند در روز قیامت کنار حوض کوثر باشند و قران و عترت را با هم داشته باشند و شب لیله القدر که شب نزول قران هست را با سر گرفتن قرآن و نام عترت ( بمحمد ،بعلی ، بفاطمه ، بالحسن ، بالحسین .... )  احیاء می گیریم.

و واقعا حوض کوثر هست اگر درک کنیم ، اگر چشم ما بینا باشد، اگردر لیله القدر توانستی قران وعلی را با هم داشته باشی در قیامت هم این دو در کنار هم قرار خواهند گرفت و این فلسفه ی لیله القدر است (به ضربت خوردت علی ، شهادت ایشان و سوم شهادت ایشان در سه شب قدرو تقارن آن با شب نزول قرآن و عدم جدایی قرآن و عترت از همدیگرفکر کنید ) و دنیا ظاهر آخرت هست، و آخرت باطن دنیا ؛ و هر آن چه را که در این مزرعه بکاری در آنجا درو خواهی کرد

لذا باید لذت های جسمانی را مقداری کمتر توجه کنیم.

فرضا اگردر سحرهندوانه ای را می خورید، با این حس بخورید که تشنگی شما در روز کمتر باشد ، یا با این نیت باشد که توان طاعت بدست آورید، وانرژی لازم را برای طاعت و عبادت داشته باشیدو طاقت روزه را داشته باشید و برای لذت بردن از شیرینی هندوانه و لذیذ بودن آن نباشد.

در شب های ماه مبارک رمضان باید خیلی استغفار کنیم تا  هم فرکانس با ملائک شویم ؛ استغفار کنیم تا گناهانی را که ما را احاطه کرده بخشیده شود و غفران الهی نصیب ما شود و کلام الهی را بشنویم. خدا کلیم است، المتکلم هست ، غیر ممکن است که گاهی ساکت باشد و گاهی حرف بزند، او صحبت می کند،و این ما هستیم که گوش ما نمی شنود؛ بی توجهی به جسممان باعث می شود که روحمان سنخیت شنوایی فرکانس الهی را بدست  آورده و قلب و روح ما خدایی شود، روحمان بزرگ شود، روحی را که اگر فرضا یک پرس چلوکباب بیاورند جلوی ما بگذارند دست و پایش را گم کند این روح کوچک است.

باید تمرین کنیم و ذهن خودما ن را از خوردن و آشامیدن فارغ کنیم ؛ ذهن را باید

هدایت کرد به سمت تغذیه روحی، برای همین باید قران خواند، دعا کرد ، توسل داشت ، توکل کرد ، فرضا وقت ناهار را که همیشه داشتید به تلاوت قران اختصاص بدهید.

روزه یکی از ابزارهای بسیار مهم انسان برای رسیدن به تقوا می باشد ، لذا برای این که با تقوا شویم یکی از روش های آن گرفتن روزه است و اگر ما روزه بگیریم مصداق آیات اول سوره بقره خواهیم بود که می فرماید: ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین . باعث هدایت ما خواهد شد ، و این هدایت یعنی همسو شدن و هم فرکانس شدن با جریان الهی است.

دادن عطیه به انسان توسط حضرت اله بر دو گونه است: گاهی به غیر حساب می دهد ؛ و گاهی با حساب. به غیر حساب دادن در وادی عشق و عاشقی صورت می گیرد ولی با حساب دادن در وادی عقل انجام می شود ، در وادی عشق و عاشقی دیگر حساب و کتاب ها با هم نمی خواند ، در امر دنیا هم همین طور است ، مثلا وقتی که عاشق همسرت شدی و می خواهی دل او را به دست بیاوری ، دیگر با حساب و کتاب با او رفتار نمی کنی.

ما هم باید این گونه باشیم، باید کاری کنیم که از خدا دلبری کنیم ، با حجم در اعمال نمی شود از خدا دلبری کرد ؛ یکی از شیوه هایی را که می شود برای خدا دلبری کرد این است که اتفاقات ناگهانی را که در زندگی شما رخ می دهد را توجه کنید، زیرا احتمال دارد که خدا بخواهد با شما به غیر حساب رفتار کند ؛ مثلا کمک هایی را که انسان ها بدون مقدمه از شما می خواهند ، مسافرانی را که در گرمای تابستان جلوی ماشین شما را می گیرند ، کسی از شما پول قرض می خواهد ، یا ...

یکی دیگر از این نوع دلبری ها می تواند انجام اعمال و رفتارهایی باشد که خدا خیلی دوست دارد شما انجام بدهید ،مثل بلند شدن از خواب سنگین و خواندن نماز شب ، داشتن استقامت در نماز اول وقت ، داشتن اخلاص ، عدم نگاه به نامحرم ، دشمنی با شیطان و ...

فتبارک الله احسن الخالقین ، او عاشق ماست ؛ اگر از او دلبری کنیم سیستم جهان هستی از حالت تعقل خارج می شود و خدا به غیر حساب با شما رفتار می کند ، ( من نمی دانم شاید یکی از دلایلی که در آخرالزمان نعمت و فراوانی می شود یک دلیلش این باشد که خدا به غیر حساب با انسان رفتار می کند ) و این خیلی مهم است که خدا با بنده به غیر حساب رفتار کند.

طوری از خدا دلبری کنید که خودش شما را تزکیه نفس کند ، به غیر حساب هم تزکیه نفس کند ، وگرنه اگر خودتان بخواهید خودتان را تزکیه نفس کنید خیلی زمان می برد و طول می کشد و عمر ما کفاف نمی دهد .

یکی از بالاترین و مهم ترین مائده و روزی و خوراک ما در این ماه که خدا می تواند به ما بدهد تزکیه نفس است که باید کاری کنیم که این روزی را به غیر حساب به ما بدهد ؛ واصتنعتک لنفسی برای او شویم ، موسی دلبری کرد از خدا و اصتنعتک لنفسی شد ، چون دلبری کرد این گونه شد.

ما باید دلبری کردن را یاد بگیریم ، باید یاد بگیریم که چطوری از خدا دل ببریم؛ و برای این که دل او را ببریم باید ببینیم که خدا از چه چیزی خوشش می آید ؟ و این شناخت از طریق معرفت حاصل می شود.

حضرات 14 معصوم – علیهم السلام – در اوج دلبری کردن از خدا بودند ، برای دلبری از خدا باید به آنان اقتداء کردو دلبری کردن را از آنان یاد گرفت .

اگر در حال و هوای دلبری پیش برویم و در صدد بدست آوردن دل خدا باشیم ، خدا کمک می کند و راه و رسمش را هم یاد می گیریم .

نگذاریم این ماه مبارک رمضان هم تمام شود و یک مائده مشهود از خدا نگیریم. سعی کنیم در این ماه چشم و گوش ما هم فرکانس با خدا شود و راه و رسم دلبری کردن را از خدا را یاد بگیریم.

و من الله التوفیق